
همسنگرم كجايي...؟در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم . شخصي به شيشه مي زد!! بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود . گفت :آقا دنبال من بيا!! با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد ! كنار تپه خاكي كوچكي رفت ... خاكها را كنار زد . دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !! فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده . پرسيدم چي شد كه دنبال من آمدي؟ گفت :پشت شيشه ماش...
ادامه مطلب
همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم . شخصي به شيشه مي زد!! بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود . گفت :آقا دنبال من بيا!! با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد ! كنار تپه خاكي كوچكي رفت ... خاكها را كنار زد . دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !! فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده . پرسيدم چي شد كه دنبال من آمدي؟ گفت :...
ادامه مطلب
همسنگرم كجايي...؟در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم . شخصي به شيشه مي زد!! بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود . گفت :آقا دنبال من بيا!! با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد ! كنار تپه خاكي كوچكي رفت ... خاكها را كنار زد . دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !! فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده . پرسيدم چي شد كه دنبال من آمدي؟ گفت :پشت شيشه ماش...
ادامه مطلب
همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،...
ادامه مطلب
1-شهید بزرگوار روح الله علی نژاد2-شهید بزرگوارمحمد باقر صالحی3-شهید بزرگوار xa0xa0 xa0xa0 بهروز علیجانی4- شهید بزرگوارxa0 xa0xa0 علیرضا نظری...
ادامه مطلب
1-شهیدبزرگواربخشعلي غلامي2- شهیدبزرگوارxa0xa0xa0xa0xa0 مجيد غلامي3- شهیدبزرگوارxa0xa0xa0xa0xa0xa0 رفيع غلاميxa0...
ادامه مطلب
1-شهداي بزرگوار حكمت الله آقايي لسبوxa0xa02- شهيد بزرگوار شمس الله يوسفي لسبوxa0...
ادامه مطلب
شهيد بزرگوار رضا آقاجاني تلابني فرزند حاج مهدي xa0xa0...
ادامه مطلب
شهيد بزرگوارxa0 سهراب نظری راد ...
ادامه مطلب
شهيدبزرگوارسيد عباس غياث الحسيني فرزند حاج سيدباقرxa0xa0...
ادامه مطلب
1-شهيدبزرگواراميرسرلشكرنيروي زميني ارتش قنبر قنبرزاده2-شهيدبزرگواراميرسرتيپ خلبان نيروي هوايي ارتش اميرهوشتگ قنبرزاده3-شهيدبزرگوارسرباز رشيدxa0 شهيد رمضان شعباني4-شهيدبزرگواربسيجي دلاور شهيد جاويد (حسن)...
ادامه مطلب
1-شهيدمرتضی صفري xa0xa0 فرزند حاج روح الله ایرمحله2-شهيدمهدی صفريxa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 فرزند حاج یحیی ایرمحله3-شهيدعزّت گلعليزاده فرزندحاج دوستعلی ایرمحله ...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب
xa0_______________________________________________ xa0همسنگرم كجايي...؟xa0 همسنگرم كجايي...؟ در راه شديد خوابم گرفت ، گوشه اي نزديك دشت عباس توقف كردم ، كمي استراحت كردم .xa0شخصي به شيشه مي زد!!xa0بيدار شدم ،از پير مردهاي عشاير بود .xa0گفت :آقا دنبال من بيا!!xa0با موتور جلو ميرفت ،من هم به دنبال او ؛ در جاده عين خوش حدود سه كيلومتر جلوتر توقف كرد !xa0كنار تپه خاكي كوچكي رفت ...xa0خاكها را كنار زد .xa0دو شهيد بي نشان آرام در كنار هم خوابيده بودند !!xa0فهميدم آن خواب بي موقع بي دليل نبوده .xa0پرس...
ادامه مطلب